العلامة المجلسي ( مترجم : سيد عبد الحسين رضائى )

345

بحار الأنوار ( ج 74 ) ( كتاب الروضة در مبانى اخلاق از طريق آيات و روايات ) ( فارسى )

امرتهم بامرى بمنعرج اللوى * فلم تستبينوا الرشد الاضحى « 1 » بار خدايا همانا دجله و فرات دو نهر كر و گنگند پس آبى جارى برايشان بفرست و از ايشان آب ياريت را بكن ، خوشا برادران شايسته‌ام ، اگر بسوى اسلام خوانده مىشدند ميپذيرفتند ، قرآن را ميخواندند و استوار ميداشتند ، بجنگ خوانده ميشدند و آن را مىجستند پس آنان را ستايش نيك سزاوار است ، چقدر اشتياق بسوى آنان دارم بعد از ديدگانش اشك جارى شد و از منبر فرود آمد و فرمود : « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ » بسوى آنچه كه برميگردم ، برميگردم بسوى مردمى كه اگر فرمان دهم نافرمانى كنند و اگر از آنان پيروى كنم از من دور شوند خداوند براى من از ايشان هر چه زودتر فرجى برساند . بعد حضرت وارد منزلش گرديد ، سپس مردى از يارانش آمد و عرضكرد اى امير المؤمنين ! مردم از نشست‌شان پشيمانند و دانسته‌اند كه بهره در پذيرفتن شماست مر ايشان را مرتبه ديگر اينان را اندرز ده چون بامداد فردا شد حضرت وارد مسجد بزرگ شد و در ميان مردم ندا داد . سپس مردم گرد آمدند چون مسجد پر شد بر فراز منبر رفت و اين خطبه را خواند : 27 - سپس بعد از ستايش خداى تعالى فرمود : اى مردم بدور خود نمينگريد كه كاسته شده و به شهرهايتان فريفته شده در صورتى كه شما صاحب جمع فراوانيد و شوكت سخت چه شده است شما را امروز براى خدا پدران شما از كجا آمدند و از كجا رام شديد و تا كى دروغ ميگوئيد ، آگاه شويد خداى شما را رحمت كند و براى جنگ با دشمنتان به جنبش آئيد كه مسلم ياوه گوئى از فرياد براى آنكه چشم دارد معلوم شد ، صبح درخشيد براى شب زنده‌داران

--> ( 1 ) فرمان دادم ايشان را در منعرج لوى پس هدايت را آشكار نكردند مگر روشنى فردا را .